تبليغاتX
سی و یک اسفند
وب نوشته های حامد کسایی
 دو سال پیش در چنین روزی ما با همه وجود پیمان بستیم در سختی و آسایش، در شادی و غم، در سلامت و بیماری کنار هم باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26   توسط حامد  | 

وقتی می بینم مدام یک جاهایی کم می آورم، خسته تر می شوم، بی حوصله، سرگردان و بی انگیزه. کم کم کنار می کشم، گوشه ای را می گیرم و می نشینم. گوشه را گرفتن فرصتی است برای سکوت کردن، برای این که در خلوتم فقط خودم باشم و خودم و این دنیا و آدم هایش به هیچ کجایم هم نباشد. بعد کم کم شروع می کنم به بازسازی، مغز و قلب و روح و جسمم را باید بازسازی کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07   توسط حامد  | 

برای سلامتی دوستم دعا کنید... همین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25   توسط حامد  | 

سیاست روسیه تغییر نمی کند. ممکن است روش ها، تاکتیک ها و ترفندهایش تحول پیدا کند، اما ستاره ی قطبی سیاستش، یعنی تسلط بر جهان، ستاره ای ثابت است.
کارل مارکس
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23   توسط حامد  | 

معمولا روزها سه بار متولد می شوند. نخست زمانی که آنها را پیش بینی می کنیم. سپس زمانی که آنها را زندگی می کنیم و در آخر زمانی که آنها را بخاطر می آوریم.

در تولد اول و آخر ما مجاز به گزینش هستیم. اما در زمانی که زندگی می کنیم، حوادث بدون توجه به جهت فکری ما رخ می دهند و از این روست که ما در زمانی خاص و در مکانی خاص درست در کنار کسانی خواهیم بود که رویاهایشان با ما فرسنگها فاصله دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21   توسط حامد  | 

...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14   توسط حامد  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10   توسط حامد  | 

یک داستان جالب که واقعا ارزش خواندن دارد.

همسایه‌ی من که زن نسبتا جوانی است مثل اکثر زنها (نمی‌دانم، و شاید مردها؟) موقع سکث صداهایی از خودش ساطع می‌کند که اصطلاحا بهش می‌گویند آه و اوه. پنجره‌ی اتاق خواب او رو به پنجره‌ی سالن من باز می‌شود...

پ.ن: این پست داری رمز ورود میباشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09   توسط حامد 

زندگی یعنی این...

پ.ن: مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16   توسط حامد  | 

گرد و غبار

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12   توسط حامد  |