|
وب نوشته های حامد کسایی
|
:: بیل گیتس از زبان خودش
:: استعفاء از عضویت در کابینه 70 میلیونی محمود احمدی نژاد !!!
:: فونت های موجود در عکس را پیدا کنید
:: خدمات سرویس ویترین ایرانسل
:: آشنایی مختصر با jQuery
حالا من هیچی نمی گم
هیچی نمی گم ... هیچی نمی گم .... هیچی نمی گم !
هیچی ....
□
بعضی وقت ها نباید هیچی بگی .... هیچی!
باید بذاری طرف همون گهی رو که داره می خوره .... بخوره!
نوش!!!

کافیه یک بار سقوط کنی !
فقط یک بار ...
اون وقته که می بینی، دیگه هیچ وقت نمی تونی روی قله بایستی !
اگر هم به قله برسی، همیشه یکی هست که هولت میده اون پایین ...
پایین ... پایین ... پایین تر ...
□
به جای اینکه ته دره به قله فکر کنی، فقط باید مواظب باشی که خوراک کرکس ها نشی !
□
باید فکر قله رو از سرت بیرون کنی ... تو تا ابد تبعیدی !

اولين سالروز مردنم مبارک ...
و تو
تنها چند روز قبل مرا از زندگيت خط زدی
می فهمی ؟
من خط خوردم
من خط خوردم
من خط خوردم
حالا شمع ها رو فوت کن .
کدر هستی این روزها.
درست مثل من .
زندگی چيزهای زيادی داره که هنوز من و تو ازش بی خبريم . بايد تغير کنی
درست مثل من.
برايت دعا مي کنم .
شب بي خواب . بعد از چند ساعت دوباره بيدار مي شوم . كاملا بيدارم . احساس مي كنم كه ابدا نخوابيده ام يا فقط چشمي بر هم گذاشته ام ، آنچه پيش رو دارم زحمت دوباره خوابيدن است و اين احساس كه خواب مرا پس مي زند . و باقي شب ، تا حدود ساعت پنج ، همين طور است ، به طوري كه در واقع مي خوابم اما در عين حال روياهاي واضح بيدارم نگه مي دارد . كنار خودم مي خوابم . در حالي كه خودم بايد با روياها دست و پنجه نرم كنم . حدود پنج آخرين رد پاي خواب محو مي شود ، فقط رويا مي بينم ، كه بسيار خسته كننده تر از بيداري است . خلاصه ، تمام شب را در حالتي مي گذرانم كه يك آدم سالم فقط مدتي كوتاه پيش از آنكه خوابش ببرد آن را دارد . وقتي بيدار مي شوم ، همه روياها دوره ام مي كنند ، اما من مواظبم كه درباره شان فكر نكنم . دم دماي صبح روي بالش آه مي كشم ، به شب هايي فكر مي كنم كه در انتهايشان چنان از خواب عميق سر بر مي داشتم و بيدار مي شدم كه گويي در صدفي چنبره زده بودم . رویا های تکراری و خسته کننده ام را در ذهن نوازش می دهم . رویا های تکراری را مرور می کنم . در جزیره ای به وسعت سه نفر. من ، تو، خدا ، منی که هیچکس نیستم با هیچکسی که همه ی زنده گی ام هست ، تنها برای همیشه زیر درختی با سایه ایی بزرگ و میوه ای به نام عشق و گل هایی که سالی یک بار و فقط یک بار در سالروز اولین روز دیدنت در می آید . اما همیشه رویا رویاست .
خاطراتم را که مرور می کنم . تازه می فهمم که من چند نوع خط دارم . خط عصبی ، رمانتیک ، آرامش ، عجله ، خواب آلود ... روزی را مرور می کنم که روز تولدم شد . روزی که بعد ها روز مرگم شد . نفرین بر خاطرات ، نفرین بر ذهن آدمی که چیزی را که نباید فراموش کند ، می کند و چیزی که باید به فراموشی سپرده شود چنان بر ذهن حک می کند که تا روز مرگ همراهت می ماند . خاطرات چون سربازان در مقابلم رژه می روند . ورق می زنم ، می خندم ، اما صفحه ی بعدی گریه آور است ، ورق می زنم ، باز هم ورق می زنم ، اما چه حاصل .
شبی خواب دیدم که در دفتر خاطراتم می نوشتی ، کی یادم نیست ، ولی شبی بارانی در تابستان بود . شب بود ولی ساعت 13 ظهر جمعه را نشان می داد . نوشتی : آره حامد تو پسر خوبی هستی اما می دونی چيه ؟ از ديدنت عقم می گيره. و بعد برایم اعدای نوشتی و گفتی که رمز گشایی کن . ( 29-31 )
.... زمين گذاشتن باری که یک سال حملش کردی کاره سختیه ،
سخت تر از حمل اون بار ... قبول کن خيلی سخته ...
هنوز خودم هم نمی دانم چه اتفاقی افتاده اما مطمئن هستم چيزی در وجودم ترکيد و تمام وجود مرا تسخير می کند . من معنی انسان را تازه فهميدم ...و ای کاش هنوز دير نشده باشد.
کلافه ام. از خود میپرسم که چه کار خواهم کرد؟؟؟؟؟ چگونه باز گردم ؟ در مغزم همهمه ايست. هر لحظه صدائی . خدايا چه قدر بهت نيازمندم و چقدر از تو دورافتادم. بايد شروع کنم .من امدم که ديگر آدم سابق نباشم من معنی انسان را تازه فهميدم ... کاش هنوز دير نشده باشد .کمکم کن .
اتفاق نبود . ميدانم و ايمان دارم اتفاق نبود . من با چشمان خود ديدم من با تمام وجود احساس کردم .سيلی هائی را که گوش من نواخته شد تا به من بفماند اشتباه ميکردم .....سالهاست است که اشتباه رفتم .
فنجانی از رويا که بنوشی
تازه می فهمی زنده ای .
وخواب ديده ای که مرده ای !
تبريك به خودم به خاطر فرستادن۱۳۳مسيج در ۳ ساعت.

هنوز هم معتقدم كه شكم مهمتر از درسه.
اما حالا يه چند ساليه كه پول كتابو قبل از ثبت نام از اوليا دانش آموز ميگيرن.
بيچاره دادش كلاس چهارمي ما.
باز نشر چاپی بدون اجازه ممنوع و باز نشر اينترنتی با لينک مجاز است