|
وب نوشتههای حامد کسایی
|
بخشی از کتاب فراسوی نیک و بد، نوشته فردریش نیچه.
جمعه گذشته (۲۶ بهمن) من و آرزو دعوت شده بودیم به کارگاه آموزشی ازدواج در دانشگاه شهید چمران اهواز. در واقع این کلاسها به منظور آماده سازی دانشجویان ثبت نامی در جشن ازدواج دانشجویی بود که قرار است تا قبل از سال ۱۳۸۷جشن شان برگزار گردد. جدای اهداف مثبت و خوبی که در این گونه کارهای فرهنگی وجود دارد، نکاتی برای من و همسرم در این جلسه برجسته شده بود که خیلی از آنها جای تشکر، و خیلی دیگر جای تعجب و یا تاسف داشت. کلاسهایی که می توانست برای تمام اقشار جامعه باشد محدود به عده ای کوچک از جامعه شده است. با توجه به میزان مشکلات زناشویی بالا در جامعه ایرانی که عمدتا ناشی از درک نادرست و یا نبود آموزش کافی (لازم) در این زمینه هست، این گونه کلاسها می تواند گامی کوچک برای دستیابی به اهدافی پیشگرانه برای مشکلاتی در زندگی زناشویی باشد که نه تنها گریبان خود فرد را می گیرد، بلکه برای دولت و جامعه هزینه ای بمراتب بالاتر از این کلاسهای توجیهی در بر خواهد داشت. از نکاتی که برای من خیلی جالب بود نوع سوالاتی بود که مطرح می شد. با آنکه اکثرا در مرحله عقد بودند و خیلی از افرادی که به کارگاه آمده بودند دانشجو بودند، عمدتا سوالاتی را مطرح می کردند که در سطح خیلی پایینی بود، گویی اینها تا به حال جنس مخالف خود را ندیده اند و یا تا به حال با آنها هیچ گونه رابطه ای نداشته اند. بسیاری دیگر نیز سولاتی را مطرح می کردند که نشان دهنده انحراف آنها از هدف اصلی زندگی مشترک بود، که البته چند تا از اساتید آقا با نگاهی مرد سالارانه به موضوع به تحریف عقاید جمع کمک می کردند. عقایدی مثل "زنان شما کشتزارهای شما هستند، هر آنگونه که خواهید بر آنان در آیید" و نقش زنان در خانه و جامعه و... از مواردی بود که من در مورد آن با مدرس عقیده مشترک نداشتم.
از نکات جالب دیگر این بود که نیمی از آقایان دانشجو نبودند و این میزان در خانمها به مراتب پایین تر از این میزان بود. با توجه به بحث روانشناسی مطرح شده در کارگاه که به مدعوین گفته می شد که برای انتخاب در ازدواج سعی کنید که طرف شما بشترین تناسب را با شما داشته باشد، و حتی همکلاسی بودن و یا هم رشته ای بودن و یا حتی هم دانشکده ای بودن را به عنوان یک ارزش قلمداد می کردند. حالا با توجه به اینکه اکثر خانمها دانشجو بودند و آقایان اکثر جذب بازار کار شده بودند این سوال مطرح می شود که این هماهنگی که تا این حد اساتید روی آن تاکید داشتند چگونه با این اختلاف تحصیلاتی که حتما در پس آن اختلاف فکری و... را در پیش خواهد داشت شکل خواهد گرفت؟
از دیگر نکات جالب و تاسف آور این کارگاه این بود که اساتیدی که مدرس خانمها بودند با اساتید آقا در بعضی موارد اصلا هماهنگی لازم را نداشتند و مسائلی که مطرح می شد بعضا با اختلاف ۱۸۰ درجه ای برای گروه دیگر برگزار می گردید (بعضی از کلاسها بصورت غیر مختلط برگزار شد). مثلا در مورد آمیـــزش در زمان دوره خانمها اساتیدی که برای آقایون صحبت می کردند می گفتند که کراهت دارد که در این ایام کاری انجام شود. در صورتی که اساتید خانم ها مردان را به پرداخت کفاره محکوم می کردند و خانم ها را از این کار منع می کردند. یا اینکه اساتید آقا بهترین روش پیشگیری از بارداری را قرص، و اساتید خانم ها کانـــــــدوم عنوان کرده بودند. یا اینکه برای خانمها عنوان شده بود که یک زن بدون اجازه شوهر برای انجام فرائض دینی و یا آنچه مربوط به دین است می تواند از خانه خارج شود ولی برای آقایون عنوان شده بود که خروج زن از خانه فقط به اذن شوهر میسر است. این ناهماهنگی ها در آموزش ممکن است در آینده باعث ایجاد مشکلاتی برای زوج ها شود که اگر این ناهماهنگی ها وجود نداشت شاید از بروز این مشکلات نیز جلوگیری می شد.
من فکر می کنم ما باید در مسیری گام برداریم که این آموزشها را مثل دیگر آموزشهای همگانی، لازم و همگانی کنیم. جنس مخالف را از معما بودن در آوریم. هنوز جنس مخالف برای ما یک معماست. سعی کنیم که در مورد جنس مخالف مطالعه داشته باشیم، چه در مورد مسائل جنسی و چه در مورد مسائل روحی و روانی جنس مخالف خود. در مورد بلوغ فکری ازدواج و آگاهی هایی که باید در مورد ازدواج داشته باشیم کسب اطلاعات کنیم. زندگی مشترک ساده، راحت، لذت بخش و خوب است اگر مطالعه شده و علمی به قضیه نگاه کنیم. به مسائل روحی و روانی باید به مراتب بیشتر از مسائل جنسی اهمیت داد، کشف جنس مخالف از لحاظ جنسی ساده تر است از کشف روحیات و مسائل روانی و عاطفی که قرار است در زندگی با همسرتان داشته باشید.